X
تبلیغات
حرف دل


                                                                                                               

 

خوش آمدید

میگویند خدا تنهاست...


شب است با خود کلنجار میروم با دلتنگی هایم با قلب لح شده ام با غرور شکسته ام
 
سراغش را بگیرم نگیرم بگیرم یا نگیرم نزدیک صبح است دل به دریا زدم اما افسوس 
 
مشترک مورد نظر در حال مکالمه میباشد...
 
همه دردم این بود عشقش بودم وقتی عشقش نبود..
 
بهم میگفت با دنیا عوضت نمی کنم راست میگفت با دنیا نه با یکی دیگه عوضم کرد..
 
یک طرفه بودن همه چیز را نابود میکند از خیابان گرفته ...تا رابطه
 
عجیب است حتی رفتگر با نفرت نگاهم میکند انگار ریختن برگ ها هم تقصیر من است..
 
من مانده ام و 16جلد لغت نامه ک هیچ کدام وازه هایشان مترادف (دلتنگی)
 
نمیشود کاش دهخدایی میدانست دلتنگی معنا ندارد درد دارد درد دارد
 
یکی بود ...یکی نبود....هیچ کس نبود..گفته بودم که قصه من شنیدن دارد..
 
به هیچ کس تو این دنیا وابسته نباش حتی سایه خودت چون او هم در تاریکی تنهایت

 

میگذارد..
 
نمی دانم چرا اومد چرا رفت ....نمی دانم چرا همه چیز یهو اتفاق افتاد...شاید حق با اون 
 
بود شاید واقعا مقصر من بودم..شاید اصلا قسمت من بود ک برای گناهی که 
 
نکرده ام محکوم و مجازات شم  برای دروغی که نگفتم..
 
خیلی دوسش داشتم اما برام مهم نبود ک میدونه یا نه..اما حالا حتی شنیدن
 
صدایش برام شده یه ارزو ..میشنیدم کاش .. دلم پره از حرفایی ک واسه هیچ 
 
کس حتی (اون)ارزش نداره ..از حرفای بی مخاطبم.. خودت میدونی چقد 
 
دوسش داشتم ..خودت بگو برگرده ..شاید برگشت...شاید..
 
آرزوی خیلی ها بودم ..قربانی قدر نشناسی یک نفر شدم..
 
غمگینم وقتی جفت های دنیا تنهاییم را به رخم میکشد حتی جورابهایم...
 
یه بچه را دیدم داشت گریه میکرد میگفت هیچ کس با من بازی نمیکنم..
 
ته دلم گفتم تو بزرگ شو ببین چه بازی هایی باهات میکنند..
 
ما به دنیا امده ایم اما دنیا به ما نیامد...
 
کاش دریای تو بودم تا  دل به دریا بزنی..
 
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن درد ناک ترین اما از این دو درد ناک ترین این 
 
است که نمیدانی ک باید صبر کنی یا فراموش..
 
بهم گفت چه جوری میشه عاشق کسی موند گفتم هر وقت عاشق کسی شدی
 
دیگه به کسی دیگه نگاه نکن دفعه بعد که دیدمش نگاهم نکرد...
 
برای دلم گاهی پدر میشوم خشمگین میگم بس کن تو دیگه بزرگ شدی..
 
امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد گپ زدن با در و دیوار عجب صفایی دارد
 
همه رفتن ولی غصه نرفت باز این یار قدیمی چ وفایی دارد..
 
فدای سرم که عاشقم نیستی...چیزی که زیاده جا برای مردن...
 
چه رسم تلخی ؟؟محبت را میگذارند پای احتیاجت صداقت را میگذترند پای نفهمیدنت
 
نگرانی ات را به پای تنهایی ات وفا داری را پای بی کسی و انقدر
 
تکرار میکنند که خودت باورت میشه که تنها بی کس و محتاجی...
 
تا حالا به دوتا چشمات تو جه کردی با هم میخوابن باهم بیدار میشن..
 
باهم میخندن با هم گریه میکنند ولی هیچ وقت هم دیگر را نمی بینند ..اینو میگن 
 
دوست داشتن دوست دارم حتی اگه ندیده باشمت.. 
 
 
وای از نیمه شبی که تو ر ا بخواهم و خودمو در اغوش دیگری ببینم..
 
درد دارد وقتی چیزی را کسر میکنی که با وجودت جمع زده ای...
 
کاش سزای تنهایی مرگ بود انوقت کسی از ترس جانش کسی را تنها نمیذاشت..
 
ناراحت نامردی دنیا نباش دنیا اگه مرد بود اسمش دخترانه نبود...
 
نمی دانم وقتی صدای smsمیاد دوست داشتی کی باشه؟متاسفم که اون نیستم

 
سخت است چشم انتظاری مگه نه...
 
فریاد ها مرده اند سکوت جاریست ..تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است
 
میگویند خدا تنهاست من که از خدا تنها ترم...
 
خودم هستم کوچیک همتون...
 
مثل قالی نیمه  تمامم به دارم کشیده ای 
 
یا بباف یا مرا بشکاف .اول اخر به پای تو میافتم..
 

لح نکن خدا ..
 
حق با شیطان بود..
 
آدمهایت ارزش پرستیدن ندارن....
 

نفرین بر جدایی


تو سیگار را خاموش کن تا بهت بگم چطور میشه با گریه هم دود شد..
 
چطور میشه با خنده هم زخم خورد..چطور میشه با عشق نابود شد...
 
میگوند عشق آن است که به اون نرسی و من میدانم چرا زیرا در   
روزگار من کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد..
 
می روم تا در اغوش خاک قرار گیرم و تمام خاطراتم را به خاک بسپارم 
 
چون دیگر بعد تو پناهی بهتر از اغوش خاک ندارم...
 
اگر روزی داستانم را نقل کردی بگو بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد ..
 
تنها بود ولی کسی را تنها نذاشت...دلشکسته بود ولی دل کسی را 
 
نشکست... کوه غم بود ولی کسی رو غمگین نکرد..
 
تو چی میفهمی از روزگارم از دلتنگی هایم گاهی به خدا التماس میکنم 
 
خوابت را ببینم میفهمی فقط خوابت را......
 
انگار قرار نیست با تو بی حساب شوم سالهاست که رفتی ای اما 
 
هنوز اشکهایم دارند حساب **دیدنت**را با چشمهایم صاف میکنند..
 
هر چه میروم نمیرسم گاهی با خود فکر میکنم شاید من نباشم کلاغ آخر قصه ها...
 
چه کسی میگوید گرانی شده دوره ارزانی است دل ربودن ارزان دل 
 
شکستن ارزان دوستی ارزان دشمنی ها ارزان ...
 
قیمت عشق چقدر کم شده است کمتر از اب روان و چه تخفیفی خورده
 
قیمت هر انسان..
 
چند وقتی است هر چه میگردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمیکنم
 
نگاهم اما گاهی حرف میزند...گاهی فریاد میزند و من همیشه دنبال
 
کسی میگردم که بفهمد یک نگاه خسته چه میخواهد بگویید...
 
برای روزهای خوب تو دعا میکنم روزهای خوب تو ..
 
ربط عجیبی به حال خوب من دارد...وای از تو وای از خیال تو
 
وقتی می اید دلم را گرم میکند و چایم را سرد...
 
چه دوستی پاکی دارند کفشها هر کدام که گم شوند ان یکی آواره میشود..
 
اونی که از من گذشت واسه من در گذشت روحش شاد و یادش فراموش...
 
کاش به جای جدایی مردن بود چون مردن یه لحظه است و جدایی ذره ذره مردن
 
از استاد پرسیدن ایا با قلبی شکسته بازهم می توان عاشق شود
 
گفت بله پرسیدن ایا شما تا کنون آز لیوان شکسته اب خورده اید؟
 
استاد جواب داد .ایا شما به خاطر لیوان شکسته از اب خوردن دست کشیده اید...
 
خدارو شکر بالاخره منم تو این دنیا یه چیزی شدم اونم...فرا موش..
 

نفرین نامه....
 
اگر روزی از کنار کلبه تاریک من گذری کردی و چشمانت به جسدی بی 
 
جان من افتاد چادر سفید بر روی من انداز تا مادرم از بی کفنی من رنج 
 
نبرد تکه یخی بر روی پیشانی من بگذار تا بجای نزدیکانم برایم اشک بریزد
 
و هر گاه رفیقان بر در خانه ام امدند و گفتند فلانی کو...بگویید اخرین لحظه 
 
چنین گفت اول نفرین بر دنیا دوم بر تمام نا رفیقان..  عدالت یکسان نیست 
 
بلکه ترازوئیست که هر دو کفه اش خالی است...
 

نفرین بر جدایی..


تنها روزی به یادت نیستم که نفسی برایم باقی نمانده باشد بدان با هر نفس به یادتم
 
هی روزگار خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من ..
 
خدا دخلم با خرجم نمیخواند کم اورده ام صبری که داده بودی تمام شد
 
ولی درد هایم همچنان باقی است ؟ بدهکارر قلبم شده ام میدانم 
 
شرمنده ام نمیکنی بازهم صبر میخواهم...
 
خودم قبول دارم کهنه شده ام انقدر ک میشود روی تنم یادگاری نوشت 
 
خیالی نیست بنویس برو..
 
همیشه دلتنگی به خاطر نبودن کسی نیست گاهی ب خاطر بودن کسی 
 
است که حواسش بهت نیست..
 
صداقت سوت پایان را بزنید من حریف این زمانه لعنتی نمیشوم قبول میکنم باختنم را..
 
تنهایی حق کسی است که خیانت کند ؟؟نصیب کسی میشود که وفاداره
 
رسم دنیا نامردیه که الان حرف من شد**یخ زدم از تنهایی**
 
دلتنگ شده ام نمیدانم برای تو ..یا برای دیروز های که با تو سر کردم
 
قلبم را اعصاب کشی کشی کردم دیگر نه از سردی نگاهی میلرزد..
 
نه از گرمی آغوشی میتپد..
 
روز مرگم در آخرین نفسم فقط یه چیز رو به او خواهم گفت اونطوری نه 
 
اینطوری باید رفت...
   
دیگر هیچکس او نخواهد شد

 
معلم گفت با عشق جمله بساز ...خندیم بهم صفر داد
 
ولی هرگز ندانست که با عشق دنیا میسازند نه جمله...
 
من از زندگی کسی حذف شدم که برای داشتنش ..
 
خیلی ها رو از زندگیم حذف کردم؟..
 
یادمان باشد قصه کودکمان را با یکی بود یکی نبود شروع نکنیم..
 
از همان ابتدا بیاموزیم که اگر یکی نباشد دیگری هم نیست..
 
خوش به حال خدا که لحظه به لحظه با توست..
 
و من همیشه درباره تو با او حرف میزنم...
 
دنیایت را با دنیایم عوض میکنی فقط چند ساعت...
 
میخواهم بدانم تو که همه دنیای منی من در دنیایت چگونه ام..
 
چیزی که حک شده مطمن باش هیچ وقت پاک نمیشه 
 
تو را تو قلبم حک کردم..
 
 یه چیزی میگم دلگیر نشو ..به خودت قسم دنیات ته نامردیه..
 
زیاد فرقی نکرده خود خودشه فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه من نیستم
 
اینجا زمین است رسم آدماش عجیب است ..
 
اینجا گم که بشوی بجای اینکه دنبالت بگردند فراموشت میکنند..
 
رفیق سر نوشتمون مثل قلیان شد تا که طعم داشتیم با ما بود...
 
از طعم که افتادیم گفتند سوخت بریم...
 
در دنیای من فقط یک نفر لبخند مرا خواست اونم عکاس بود که 
 
پولشم گرفت..
 
عمری ساقی بودم و دلم میخانه ی رفیقان ..سقفش ریخت شدم خراب 
 
رفیقان دیوارش ماند شدم تکیه گاه رفیقان حالا دیوارشم ریخته 
 
شدم خاک پای رفیقان..
 
دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی هست تنهایی هم بهتر از با هر کس بودن است
 
هیچ کس نفهمید زلیخا مرد است...
 
چرا؟مردانگی میخواهد ماندن پای عشقی که مدام تو را پس میزند..
 
بن بست زندگی کجاست از همه بپرس جواب خوبی بهت میدن اول جواب منو بگو..
 
من نه مغرورم نه بی احساس فقط خسته ام از اعتماد های شکسته..
 
با خودم عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز 
 
که تو را دیدم گفتم بدون تو میمیرم ..
 
دیگر هیچ کس او نخواهد شد .......حتی خودش...
    

دیوانگی


در این حوالی کسانی هستند که تا دیروز بهم میگفتند بدون تو حتی نفس کشیدن
 
برام سخته است اما حالا در آغوش دیگری نفس نفس میزند...
   
جای خالیت را آنقدر با چشمانم اب خواهم داد که یک روز کنارم سبز بشوی..
   
دلم خیابانی میخاد هزار طرفه سوی تو.

 
روزگار عجیبی است من به او معتاد شده بودم او مرا ترک کرد..
 
طناب در خانه است میایی طناب بازی کنیم یا گره اش بزنم به سقف 

  
با او زیر باران قدم میزدم چتر برای چه؟؟ خیال که خیس نمیشود..
   
دلتنگم نه برای هر کسی برای کسی که هیچکسم بود و همه کسم شد...
   
از ماجرای عشقم مو سفید بیرون امدند موهایم را میگویم..
   
در بازو بسته شد حتما باز شوخیش گرفته ادای آمدنت را در میاورد..
   
من ادم نمیشوم لبخندت خرم میکند دوریت سگم میکند...  
 
سپرده ام قلبم را در الکل بگذارند و روی شیشه بنویسد عشق هرگز نمیمیرد..
 
اگر دیوانگی نیست پس چیه؟تو این دنیای بزرگی دلت فقط هوای یک نفر را میکند..  
 
دنیا رو نمیدونم اما من دور تو میگردم ..

   
سیاه پوش بود لبانم از سیگار نیست لبانم مشکی پوش حرفایی هستند که ناگفته مانده اند...
   
ادمهادر دو حالت همدیگر را ترک میکنند اول اینکه بفهمن کسی دسشون نداره ...
   
دوم اینکه احساس کنن یکی خیلی دوسشون داره ...  
 
برای بودنت میمانم و با ندیدنت میمیرم باش تا بمان نمیرم...
   
میگوند منطقی باش نمیدانند دلم زبان نمیخواهد تو را میخواهد...
 
چه دنیای ساکتی دگر صدای قلبها غوغا نمیکند بی گمانم همه شکسته اند...
   
 

جزء خدا به کسی نگیم


 
آدم هایی هستند که شاید کم بگویند دوست دارم..
 
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را...
 
بهشان خرده نگیرید...
 
این ادمها فهمیده اند (دوست داشتن)حرمت دارد ..مسئولیت دارد..
 
ولی وقتی به کار هایشان نگاه میکنی..
 
دوست داشتن واقعی را میفهمی....
 
میفهمی که همه کار میکنند تا تو بخندی..
 
تا تو شاد باشی.. ازارت نمی دهند..
 
به هر دری میزنند که  با تو باشند ..
 
تا دلت را نشکنند..
 
من این دوست داشتن را میستایم..
 
خط و نشان دو زخت را برایم نکش...
 
جهنم تر ار نبودش ..جایی سراغ ندارم..
 
خدا تنها روزنه امیدی است که هیچ گاه بسته نمیشود...
 
تنها کسی است که با دهان بسته هم میشه صدایش کرد..
 
با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت....
 
تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد...
 
تنها کسی است که وقتی همه پشتت کردند آغوشش را می گشاید...
 
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود....
 
وتنها سلطانی است که  دلش تنها با بخشیدن ارام میگیرد نه تنبیه کردن...
 
خدا را برایتان ارزو میکنم...
   

برو حالشو ببر


میخواهی بروی ؟بهانه میخواهی؟بگذار من بهانه را دستت دهم...
 
برو هر کس پرسید چرا؟
 
بگو لجوج بود همیشه سر سختانه عاشق بود بگو فریاد میکرد همه جا ...
 
فریاد میکرد که فقط مرا میخواهد بگو دروغ میگفت  میگفت هرگز ناراحتم نکردی ...
 
بگو درگیر بود همیشه درگیر افسون نگاهم بود ....
 
بگوبی احساس بود به همه فریاد ها توهین ها و اخم هایم...
 
فقط لبخند میزد بگو او نخواست کسی جزء من ..
 
در دلش خانه کند...
 

  
خدا حافظ


هی لعنتی دوست داشتن تو لیاقت نمیخواهد مثل نخ کردن سوزن 
 
اعصاب میخواهد.....می فهمی
 
یه میز هر چقدر که گرون قیمت و شیک باشه...
 
 
اگه چهار تا پایش مثل هم و هم اندازه نباشه میز نمیشه...
   
کس رو پیدا کن که پایه ت باشه...
 
 
به کوچه ای رسیدم که پیر مردی از ان خارج میشد و به من گفت ...
 
 
نرو بن بست است گوش نکردم و رفتم...
 
 
وقتی برگشتم به سر کوچه رسیدم...پیر شده بودم......افسوس
 
 
لعنتی بند بند تنم پاره شد وقتی بند بند لباست را برایش باز میکردی....
 
 
عشق تویی عاشق منم دریا تویی قایق منم ..
 
 
روزی اگر دزدیدنت غصه نخور دزد منم...
 
     
    گذشتت امد به یادم ...هستیم اتیش گرفت ...
   
نمیتونم ببخشمت ...دور شو برو نبینمت تیکه ای بودی از دلم ...
 
 
گندیدی و بریدمت......
   
لعنتی نه اسمش عشق است

....
تو میری و من فقط  نگاهت میکنم ...تعجب نکن که چرا  گریه نمیکنم ..
 
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ...
 
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی مانده...
   
نه اسمش عشق است لعنتی نه علاقه....
 
 
نه حتی عادت.....
 
 
حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست
 
 
 
هر چه بر من گذشت حقم بود....
 
 
من بیشتر از این سزاوارم تو گناهی نداری ای زیبا ...
 
 
مرگ بر  من که دوستت داشتم...
 
 

وصیت نامه


مرا در روز بارانی دفن کنید تا آتیش قلبم خاموش گردد 
 
ودرتابوتی  از چوب بگذارید تا بدانند عشق من مثل چوب خاکستر شد....
 
دستهایم را بر روی سینه ام بگذارید تا بدانند همیشه دوست داشتم
 
کسی را درآغوش بگیرم....
 
چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه
 
چشم انتظار بودم....
 
صورتم را روبه غروب آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من
 
غروب کرد زندگیم تمام شد .....
 


یاشاسین آذربایجان


اغلارام یاشیم گدر دورسام  یولداشیم گدر ..
 
کشمرم یاخجی دوستان بیلسم کی باشیم گدر..
 
ای فلک یاخچی منی درده گرفتار ایلدین ..
 
وسط دایره نقطه پرکار ایلدین...
 
گدیریم ای فلک نظم و نظامین پوزولا..
 
نیه بس تکجه منی دوستا گرفتار ایلدین...
 
گوزلیم سالما گوزونن منی بیگانه کیمین..
 
سویرم من سنی بیر عاشق بیگانه کیمین..
 
نه اولار شمع اولاسان عالمه نور اولاسان...
 
منده هر گون دولانام باشیوه پروانه کیمین...
 
 

 
سلامتیه....
سلامتیه اون اعدامی که جرم رفیقشو بگردن گرفت بردنش پای چوبه دار گفتند
 
آخرین خواستت بگو گفت به رفیقم بگین شرمنده وقتی میای
 
سر خاکم نمیتونم به احترامت بلند بشم
 
ولی خوشحالم که خاک زیر پاتم رفیق...
 
سلامته کسی که تو یادمونه ولی بیخیالمونه...
 
سلامتی ادم فروش...
 
سلامتیه کسی که از دستمون رفتن ولی از خیالمون هرگز نمیرن..
 
سلامتیه دیوار نه به خاطر بلندیش به خاطر اینکه هم مرد هم نامرد بهش تکیه میکنن..
 
سلامتیه خاک که همه عزیزانمان را به ان میسپاریم...
 
یه عاشق میگه اگه واسه تو اتفافی افتاد من میمیرم ..
 
ولی یه رفیق میگه اگه بمیرمم نمیزارم واسه تو اتفاقی بیفته 
 
به سلامتیه همه رفقای که به خاطر دوستش از جان خود میگذره...
 
به سلامتیه اون باغبانی که هر گلی را به پول نمیفروشه
 
سلامتیه اون رفیقی که دوست خودشو به پول نمیفروشه..
قتاری را دیدم به صاحبش گفتم فروشیه گفت نه رفیقمه
 
گفتم به سلامتیه هر کس که رفیقشو نمی فروشه..
 
 به سلامتیه آرزوهایی که هیچ گاه لمس نکردی 
 
  به سلامتیه عشقی که طالعش با تو نبود و هنوزم دوسش داری
 
  به سلامتیه شبهایی که تو در نبودش گریه کردی و ندونستی چرا؟
 
سلامتیه اون با مرامی که تو دادگاه به رفیقش گفت داداش رفاقت تاوان داره منم 
 
منم تاوانشو میدم  زندان که چیزی نیست مال مرده حرف اخرش این بود
 
داداش حواست به عشقم باشه  رو کرد به عشقش گفت عشقم منتظرم باش
 
ولی برگشت با بغض گفت سلام داداش سلام زن داداش....
 
   
پـسری باخانوادش دعواش شدو از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یکماه موند

...
بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد
یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!
میگه نه!!
میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی

 . ...
عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش ؛ رفیقش داشت مشروب میخورد


به رفیقیش میگه : ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو

 

بود !
دوستش پیکشو میبره بالا میگه


به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد ,خوابید


ولی خواهرمو نشناخت!!
   

چه تلخ است خلع مقام...
یکی برای هر نفس هوایی دارد و دیگری هوایی برای کشیدن ندارد...
 
از آدم هایی که موقع رفتن میگن ؟؟من لیاقت تو را ندارم  عزیز
 
لطفا برای رفتن یه ذره خلاقیت به خرج بده...
 
گل گرفته ام قلبم را تا اطلاع ثانوی لطفا نگویید کسی(دوستم داشته باشه
 
این یک قلم جنس را نداریم تموم شد...
 
رفت....تو را به خدا سپرد خودش را به دیگری فردا برای دلجویی دیر است....
 
دلم برای او شور میزند اما دستم نمک ندارد....
 
دوستت دارم تک کلامی بود که من بی جهت به آن تکیه داده بودم...
 
گفتم بیا گفت پاهایم یخ بسته و من به پایش سوختم و گرم شد ...رفت به سوی دیگری
 
آهای گاو ؟؟؟؟این انسان ها چیزی از ما شدن نمیفهمند حالا هی بگو


ما....ما...ما..
 
اگه به یه نفر قول دادی باهاش بمونی...
 
دیگه حق نداری چراغ امید دلشو خاموش کنی ..
 
رو حرفت باش و عاشقش باش...
 
مطمئن باش دنیاشو به پات میریزه...
 
روزی مخاطب تمام جملات من بودم نمیدانی چه درد سختی است 
 
خلع مقام شدن....
 
چه سختر است دیدن ترفیع گرفتن دیگری....
 
همیشه درد از دیگران است گاه

...
صبر کن برگرد چمدان ها یمان اشتباه شد دلم را بجای خاطراتت برده ای...
 
میگوند لیاقت نداشت نمیدانند که تو دوستم نداشتی فقط همین...
 
دیگر تقدیر را برای نیامدنت بهانه نکن مرد باش بگو نخواستی نیامدی...
 
این روزها زیادی ساکت شده ام نمیدانم چرا حرفهایم بجای گلو از چشمایم  بیرون می ایند...
 
دست بر دلم نگذار میسوزی داغ خیلی چیز ها بر دلم مانده..
 
من کر نیستم اما از وقتی صدایت را شنیدم هیچ صدایی شنیدنی نیست..
 
بیچاره دلم با دیدنت باز هم لرزید نمیدانست تو هم بی وفایی دیروزی ...
 
بیچاره  دل است عقل ندارد ...
 
تا یادت میکنم باران می آید نمیدانستم لمس خیالت هم وضو می خواهد....
 
تمام حرفها پشت سرت بود به دنبالت الفبا را قدم زدم تو حرف نداشتی...
 
ما را از کودکی به جدایی ها عادت داده اند همان جایی که
 
رو تخته سیاهمان نوشتند خوبان...بدان...
 
در هجوم لحظه های پوچ جدایی سکوت تنها یادگار با تو بودن است...
 
چقدر تلخ شده ایی آنقدر که حتی وقتی صدایت را میشنوم 
 
احساس میکنم که دیگر دلت برام نمیلرزد...
 
همیشه درد از دیگران است گاه از نبودنشان..
 
گاه از بودنشان...
 

نمیدانم نداشتنت سخته یا...
من تو ما یادته؟تمام شد حالا تو او شما....منم به سلامت...
 
سر میز شام یادت میفتم بغض میکنم اشک در چشمانم حلقه میزند..
 
وهمه با تعجب نگاهم میکنند لبخندی میزنم و میگویم چقدر داغ بود..
 
بی خیال است خیلی بیخیال همان کسی که تمام خیال من است...
 
تقصیر تو نیست مقصر معلم دستور زبان بود که به من نگفت من با هر تویی ما نمیشود...
 
گاهی بی بهانه دلم برات میگیرد نمیدانم دلها بهانه گیر اند یا بهانه ها دلگیر...
 
غصه مرا خورد وقتی دیدم دستت به سینه ایستاده ای تمام راه را برای آغوش تو دویده بودم...
 
تمام خستگی هایت را با جان میخرم ..
 
تو فقط قول بده صدای خنده هایت را به کسی نفروشی...
 
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد...
 
نمیدانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد...
 

غم با وفا...
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند ...
 
در را گشودم روی او...
 
دیدم غم است در می زند...
 
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا را...
 
غم با همه بیگانگی ..
 
هر شب به من سر میزند ...


بدون گریه میمیرم


اونقدر مهربون بودم که حالا باید به خیلی ها ثابت کنم من احمق نیستم....

 
 
وای از اون لحظه ای که یادت میاد یه چیزی بهش بگی اما حیف که دیگر او نیست که


بشنود.....
 
لعنت نامه های دنیا را باید آتش زد جلوی وازه های نبودن نوشته اند...
 
عدم حضور شخصی یا چیزی همین؟؟چقدر نبودنت را ساده فرض میکنند ...
 
دلم دیگر به زندگی گرم نیست مادر میگوید باید یه کمی به خودت برسی اما چگونه...
 
وقتی از هر طرف میروم به تو میرسم...
 
خنده های زورکی را دیگر باور نکنید من بدون گریه میمیرم.....
 
  
درد میکشم درد هم تلخ است...

  
به من میگفت برو گورت را گم کن و من هر روز با گریه دنبال

قبرم میگردم.....

 
 
آدمها نمیفهمندت بلکه ترجمه ات میکنن آن هم به زبان خودشان .....
 
 
هیچکس به فریاد سکوتت نمیرسید همه منتظرند تا به دادت برسند....
 
 
کف بینی نکن دستی که به سویت دراز شده طالعش تویی ...
 
 
خنجر از پشت میزنند عجب دوستان خجالتی دارم من....
 
 
خواستم هر چه را بوی تو میداد بسوزانم جانم آتش گرفت...
 
 
گفتند آخر خنده گریه است بهانه ای کن بخندم بغضم عجب گرفته...
 
 
دلم آنقدر تنگ است که میترسم در هیاهوی اشکهایم دگر باز نشود......
 
 
کنار آمدم با نبودنت خیلی کم دلم بگیرد گریه میکنم.....
 
 
دردمیکشم درد هم تلخ است هم ارزان هم گیراییش بالا است....
 

 
مرگ آن است


سرم را روی شانه هایت بگذار تا همه بدانند همه چیز زیر سر من است...
 
در آغوشم که میگیری آنقدر آرام میشوم که یادم میروم نفس بکشم..
 
من گفتم خاکیم اما نباید که اسفالتم کنی..
 
تو پادگان چشمات راه میرفتم ..
 
اما سهم من از عشق   فقط کلاغ پر بود ...
 
نمیدانم چرا ؟کجا؟تاکی؟برای چه؟ولی رفتی..
 
بی انکه به فکر چشمانم باشی...
 
مرگ ان نیست که در قبرستان سیاه دفنت کنند..
 
مرگ ان است که از خاطر تو با تمام خاطره ها محو شوم...
    

گل من دنیای من


 هواست هست ؟صدایم هق هقم از گلویی می آید..
 
که تو از رگش به من نزدیکی ...
 
به خوابهایم سرک نکش وقتی تو بیداری ام حضور نداری...  

 
 جای سوره ای به نام عشق در قرآنت خالیست..
 
که این گونه اغاز شود..
 
قسم به روزی که قلبت میشکند و جزء خدایت مرهمی نخواهی

داشت....

 
تن مرده به خاک میسپارند با دل مرده چه میکنن؟
 
تمام اکسیژن های دنیا را هم بیاورند به دردم نمیخورد..
 
من پر از هوای توام....
 
ای پاییز غریبو بی رحم این همه گل وبرگ کم بود...
 
گل مرا چرا چیدی ...
 
گل من دنیای من بود..
   
دلتنگی درد است...

دلت طفل بود قدت به قد عاشقی هم نمیرسید...

 
که کوچیک شمردی عاشقانه های مرا...
 
کفش هایت را به من میدهی؟میخوام ببینم چه طعمی داره تنها گذاشتنم..
 
نه عشق را به بازی بگیر نه بازیت را عاشقانه جلوه بده...
 
من زاده احساسم....
 
نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنن اینگونه است حالم

خبری نیست...

 
من تو را به دلم قول دادم نگذار پیش دلم بد قول باشم..
 
لطفا نپرس دلتنگی چه معنایی دارد دلتنگی معنا ندارد..
 
دلتنگی درد است درد...
 
 

واسه خاطر تو..
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میکنه بدون براش مهمی...
 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میفتی بر میگرده با عجله میاد سمت تو بدون براش

 

عزیزی...
 
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی بر میگرده میاد با هات اشک میریزه بدون دوستت داره...
 
اگه یکی رو دیدی که وقتی با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون که عاشقته..
 
اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیونته..
 
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن میناله بدون بدون بدون تو میمیره..
 
اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده...
 
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده....  

با احتیاط عاشق شوید جدایی خبر نمیکند


آرام آرام به نبودنت عادت میکنم چون هیچوقت بودنت را تجربه نکردم..
 
دیگه به داشتن چشمای پر از حسرتم عادت کردم ...
 
سهم من همیشه تنهایی تنهایی تنهایی 
 
آنقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی نمیتونم حرفامو اینجا بگم...
 
دیگه بی هوا خندیدن را یاد گرفتم دیگه تنهایی را خیلی وقته یاد گرفتم...
 
تو نگران من نشو همه چیز را یاد گرفتم یاد گرفته ام چگونه با تو باشم...
 
بی آنکه تو باشی یاد گرفته ام چگونه نفس بکشم....
 
بی تو به یاد تو......
 
یاد گرفته ام چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن و جای خالیت را
 
با خاطراتت پور کنم...
 
خوش به حال کسی که میخواهد دستاتو بگیره..
 
حسود نیستم ولی به شریک زندگیت حسودیم میشه..
 
یادت باشه همیشه تو قلب منی مواظب خودت باش..
 

آغوش گرم خدا


 سرده این پایین از اون بالاتماشا....
 
اگه میشه فقط گاهی بیا دست منو  ها کن...
 
  سرده این پایین ببین دستامو میلرزه..
 
دیگه حتی همه دنیا به این دوره نمی ارزه...
 
بگو که گاهی دلتنگم از اون بالا تو میبینی ..
 
بگو گاهی غمگینم توام دلتنگو غمگینی؟؟؟؟
 
کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته ..
 
یه عمره یادمون رفته زمین داره مکافاته ...؟؟؟
 
 وقت برگشن یه کم با من مدارا کن؟؟؟؟؟؟؟
 
شنیدم گرمه اغوشت اگه میشه منم جا کن.....
  

تو ساده
توساده از من دل کندی نگو این کاره تقدیره...
 
عجب جایی شده قلبت یکی میاد یکی میره...
 
چه تلخی این دم آخر..
 
که راهی جزء رفتن نیست مدارا کن.....
 
مدارا کن نگو به من که این عشق وصله من نیست 
 
دلت از شادی لبریز و دلم آشوبه  آشوبه
 
تحمل میکنم بی تو وقتی میبینم  حال تو خوبه...
 
حالاهم بغض من اشکه که میفته به نا چاری...
 
نمیدونم که این روزها تو از حالم خبر داری ؟؟؟
 
من امشب آخر دنیایم ببین عشقت چه با من کرد؟؟؟
 
حرومم کرد اما من حلالت میکنم بر گردد.....
 
 

مردمو شناختی...
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را...
 
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را...
 
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا.....
 
جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است....
 
رفتنو راست ز کوی تو ستادن غلط است....
 
تو نه آنی که عاشق غم زارت باشم..
 
دیگری جزء تو مرا این همه آزار نکرد...
 
آنچه کردی تو به من هیچ ستم کار نکرد...
 
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن؟؟؟؟
 
زندگی را باختی دل من مردمو شناختی دل من ... .  

 تو دنیا همه از مردن میترسند...
 
من از رفیق نامرد...
 
 مثل آن مسجدی بین راهی 
 
تنهایم.....
 
هرکس میاید مسافر است...
 
شکسته میخواند میرود......
 


سکوت
وقتی میتونی با سکوت....
 
حرف بزنی به پایه های 
 
لغزان واژه ها تکیه نکن...
 

وقتی میبینه


وقتی یه برگی رو زمین می افته 
 
حس میکنم گریه بی صداشو
 
حس میکنم چی میگذره تو قلبش
 
وقتی میبینه مرگ لحظه هاشو
 
اخه منم یه برگ خشک و زردم......
 
که بی صدا یه عمری گریه کردم..........
 

ای کاش
ای کاش میدانستی مرز خواستنم
تا به کجاست
وای کاش میدیدی قلبی را که 
فقط برای تو می تپد........

 

خوش اومدید به کلبه تنهایی من نظر هم نگذاشتین فدای سرتون همین که اومدید خودش یه دنیاست فدای همتون. تو نوشته هام دنبال مخاطب خاص نباشید ارزش خاص شدن نداشت.....


                          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 20:25  توسط |